زين العابدين شيروانى

335

بستان السياحه ( فارسي )

فرموده إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ و جاى ديكر فرموده الا لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ و حضرت رسول ص فرموده ايّاكم و الكذب لأنّه يهدى الى الفجور و الفجور يهدى الى النّار و ايضا فرموده و ايّاكم و الكذب و الكذب باب من ابواب النّار در اخبار آمده سئل رسول اللّه ص المؤمن يزنى قال نعم قيل المؤمن يسرق قال نعم قيل المؤمن يكذب قال لا حضرت سرور اولياء ع فرموده الكذب حيض الرّجال و ايضا فرموده لا مروّة للكذوب و در كلام بزركان آمده من عرف بالكذب لم يسمع صدقه و قيل الكذب جمّاع كلّ شرّ و اصل كلّ ذمّ چهل و دويّم لجاج مراد از آن ستيزه كردن بود و غرض از وى فسادهائى باشد كه مقتضى رفع نظام عالم و اختلال اوضاع بنىآدم باشد و اين صفت تباه‌ترين اوصاف رذيله است نظم ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند خانهاى كهن چهل و سيّم مجادله و مراد از آن جدل و بحث كردنست با كسى كه حق به طرف اوست و خواهد خويشتن را محق كرداند و كلام باطل خود را بكرسى حق نشاند و آن محق را باطل سازد و بدين سبب خود را تسكين و آرام دهد چهل و چهارم نفاق و مراد از او دل با زبان راست نداشتن و به ظاهر دوست و در باطن دشمن بودنست حقتعالى مىفرمايد يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ و از حضرت رسول ص روايت شده كه علامة النّفاق ثلاثة اذا وعد خلف و اذا ائتمن خان و اذا احدث كذب و فى رواية اذا عاهد غدر و اذا خاصم فخر و ايضا فرموده اعوذ بك من النّفاق و سوء الاخلاق و حضرت بارىتعالى در مذمّت اهل نفاق فرموده إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً چهل و پنجم مقت و مراد از مقت دشمن داشتن و خصومت نمودنست با مردم به غير جهة و عداوت كردنست به غير سبب چهل و ششم مزاح و مراد از آن بر اقوال و افعال مضحكه نمودنست قيام و مزاح‌كننده در نظر مردم وقعى ندارد چنان كه در كلام كبار آمده كه المزاح ياكل الهيبة كما ياكل النّار الحطبة و بسا باشد از آن زبان و دنيوى و دينى از مال و جاه و غير آن به ديكرى عايد كردد حضرت رسول ص در مذمّت مزاح فرموده كه المزاح استدراج الشّيطان چهل و هفتم نميمه مراد از آن سخن‌چينى است كه سخن اين بدان رساند بىآنكه از كوينده سؤال كند و در كفتن منت پذيرد و اين صفت رذيله را سعايت نيز كويند و در كلام مجيد آمده هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ از حضرت رسول اكرم ص روايت شده لا يدخل الجنّة نمّام يعنى داخل نمىشود در بهشت سخن‌چين و نيز از آن حضرت مرويست النّمّام ليس من امّتى يعنى سخن‌چين از امّت من نيست چهل و هشتم وقاحت و مراد از آن بىشرمى كردنست در امور و در آن انديشه نكردنست از خلق و خالق و حيا ننمودنست از خويش و بيكانه چهل و نهم هزل مراد از آن سخنان بىاصل و بىماخذ كفتن است جهة خنديدن و انبساط نمودن پنجاهم ياس و مراد ازو نوميد شدن از رحمت هوست و مأيوس بودن از عنايات بىغايات الهى و از الطاف نامتناهى اوست سبحانه و تعالى اين بود معاصى ظاهرى و كناهان باطنى كه مذكور كرديد اكر كسى بتوفيق ايزدى و عنايت سرمدى مرتكب معاصى مسطوره نشود ديكر و نواهى مزبوره نكردد عارفى است ربّانى و عالمى است سبحانى و اوست از جمله مقرّبان دركاه الوهيّت و از واقفان حضور ربوبيّت و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر صفد بفتحتين و سكون دال ولايتيست بهجت‌مآل و مشتمل بر ناحيه معموره و قراى مشهوره آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار فواكه سردسيرى و كرمسيرش فراوان و حبوب و غلاتش ارزان آن ولايت از جند اردن محسوب مىشود و طرف مغربش به دريا متّصل است و دارالاماره آن شهر عكه است در حرف عين خواهد آمد ملك صفد به‌غايت معمور و اكثر مشتهياتش موفور است راقم چند كاه در آن ديار بوده و با خلقش معاشرت نموده ارباب كمال و اصحاب حال از آن ديار بسيار برخواسته‌اند كه در كتب متداوله مسطور است ذكر صلت بلده‌ايست از بلاد شام كويند محلّ بهجت مشام است راقم نديده ذكر صلبيّه ناحيه‌ايست از يمن و از مضافات صنعاست و چهارپاره قريه دارد و مردم صلبيه جماعت اشراف و شجاع و دلير و در اوصاف حميده دلپذيرند ذكر صنعا شهريست دلكشا از اقليم دويّم طولش از جزاير خالدات عو و عرضش از خط استوى يه از بناهاى صنعاء ابن دال ابن رامر آن شهر دار الملك يمن و بدمشق مشابهت بسيار دارد و هوايش سالم و آبش با حلاوت و خاكش طيّب و امراض و علل در آن شهر